آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

تعطیلات تابستانی مرداد ماه 98

سلام و درود تعطیلات تابستانی امسال هم به پایان رسید و بعد از 3 هفته ای برگشتیم سرکار و دوباره تکرار مکررات در محل کار. 😊 از گل پسرام بگم که تو این مدت حسابی با  هم بودیم  و کیف کردیم هفته ی اول رو بطور کامل در خانه و در کنار همسرجان و بچه ها به سر شد و هفته ی دوم هم سری به خانواده ی شوهر زدیم و بعد از آن راهی دیلمان شدیم و ییلاقات را چرخی زدیم و هرچند سه روز اول از سرمای هوا زیاد بیرون نیامدیم و بیشتر در خانه به سر میبردیم و آراد  تا میتونست حسابی بازی کرد و گاهی اوقات از شدت خستگی به محض اینکه میرسید خونه خوابش میبرد. نیکان گلی هم که کلا در آغوش بنده به سر میبرد و همین که میذاشتمش پایی...
2 شهريور 1398

آتلیه - آراد و نیکان - پنج سال و نیمگی و هفت ماهگی

بالاخره گل پسرا  رو بردم آتلیه ی دونفری (پنج سال و نیمگی و هفت ماهگی) هرچند بخاطر اینکه نیکان نمیتونست بشینه عکسا محدود شد ولی در کل قشنگ شد.    ...
1 مرداد 1398

روزانه های پسرانم 98/5/1

سلام و درود از روزهای شروع به کار بگم براتون که خدا رو شکر مستقر شدیم در محل کار و اوضاع هم به کمک دوستان موافق و مخالف داره به خوبی سپری میشود. این روزها آراد رو با خودم میام سرکار تا هم حوصلش سر نره تو خونه و هم مامانی یه نفسی بکشه. از طرفی هم گل پسرم یکشنبه ها و سه شنبه ها کلاس بدمینتون داره و مربیش خیلی خیلی ازش راضی و فرمودند با اینکه سه جلسه اومده کلاس پیشرفت خیلی خوبی کرده من بهش افتخار میکنم. دوشنبه ها و سه شنبه ها هم کلاس مشاعره آزیتا ی عزیز رو داره که باز هم پسرم منو سربلند میکنه و هر بار که میریم کلاس از خدا میخوام تا بهم توان بالا بده تا بتونم بهترین ها رو برای بچم انجام بده. حاضرم تمام قت و انرژیم رو بذارم ت...
1 مرداد 1398

بازگشت به کار

سلام و صد سلام به میوه های زندگیم پسرانم آرادم و نیکان بله بالاخره روز موعود فرا رسید و بعد از تقریبا ده ماه امروز 98/04/19 چهارشنبه برگشتیم سرکار و تکه هایی از وجودم رو تو خونه جا گذاشتم. امیدوارم شروع دوران خوبی باشه و خدای مهربون هم بهم توان بده تا بتونم از عهده ی همه ی کارام به خوبی بربیام اول از اینکه عزیزانم رو به خوبی پرورش بدم و بعد هم وظایف خونه و بعد هم مابقی جریانات. راستش از این مدت بگم که تجربه ی خیلی شیرینی بود و کلی کیف کردیم از اینکه از تمام لحظات زندگی در کنار بچه ها للذت بردم و آرادم که تو این مدت حسابی به من وابسته شد و صدالبته خیلی مردتر و سر به راه تر و کلی هم بازی نیکان و آرامشی داشتند بچه ها که قابل وصف نبود. نیک...
19 تير 1398

عيد ٩٨

سلام به پسرانم كه اين روزها تكه هاي جدا نشدني وجودمان شده اند و من از ثانيه هايت بودن در كنارشون ن هايت لذت رو ميبرم و سلامي هم به دوستان گلمان   راستي سال نو مبارك و آرزو ميكنم كه براي هممون تو سال جديد بهترين هاي زندگي رقم بخوره و در كنار عزيزامون زندگي هام شيرين تر بشه.  ما همچنان در حال بزرگ كردن ميوه هاي وجودمان هستيم و از شما چه پنهان تمام وقت و تمام قد در اختيار خانواده هستيم و هر چند در اين ميان حمايت مادر جانمان كه مثل هميشه مثل كه پشت سرمان بوده و هست قابل ستايش است هر چند كيست كه بتواند قدردان اين همه مهرباني و گذشت و زحمت باشد. ولي خداييش مادر دو تا بچه بودن غيرقابل مقايسه ست با يه بچه. روزه...
20 فروردين 1398

روزانه هاي ما

سلام و درود فراوان به دوستان گلم  ويه سلام گل گلي به ميوه هاي وجودم و پسراي خودم اين روزها كه خانواده ي ما ٤ نفره شده حسابي مشغوليم و جايي براي سرخاراندن نداريم از طرفي مدرسه ي آراد كه هر روز صبح  ميشه و تا ظهر اونجا مشغوله از طرف ديگه هم كلاس هاي مشاعره اش كه پابرجاست و تقريبا وقتاي پسري رو پر كرديم تا حسابي مشغول باشه. تو پيش دبستاني همخيلي بهش خوش ميگذره و هر روز تقريب كلي برنامه هاي جور واجور دارن از اردوهاي بيرون مدرسه تا برنامه هاي داخل مدرسه  كلا همه چيزش خوبه و از اونجايي كه كلاسشون كاملا خصوصيه خيالم بيشتر راحته و ارزش اين همه هزينه كردن رو داشت كه حداقل دغدغه ي ذهنيم كم باشه بابت گل پس...
17 بهمن 1397

خانواده ي ٤ نفره ي ما

سلام و درود  تقريبا بعد از ٢ ماهي بازگشتيم و خدا رو سپاس كه دوران بارداري به سلامت گذشت و نيكان خان ما هم زندگيمان را از قبل شيرين تر و دلچسب  تر نمودند.  و اما از روزهاي بعد از مرخصي از اداره برايتان بگويم كه چند روزي را مشغول خريد وسايل و لباس و مايحتاج مدرسه براي آراد جانمان بوديم و پسرم كه حسابي ذوق و شوق داشت از طرفي قرار بود راهي مدرسه شود و از طرف ديگر هم منتظر ورود برادرش بود . اولين روز از مهر راهي مدرسه شد و هر روز ميلش بيشتر و بيشتر از روز قبل است. هر چند صبح ها خيلي سخت از خواب بيدار ميشه ولي مابقيش رو خيلي دوست داره. تو اين مدت آراد رو راهي كلاس نقاشي هم كردم كه به هواي ناديا مشتاقانه راهي كلاس ميش...
5 آذر 1397
1